تبلیغات
ایج دریك نگاه

ایج دریك نگاه
ایج را بهتر بشناسیم 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما در مورد وبلاگ چیست؟







خرمشهر راخدا آزاد کردامام خمینی«ره»

قول مشهوری است که می گوید صدام پس از اشغال خرمشهر در آبان 1359 عنوان کرد حالا ایرانیها برای آزادسازی خرمشهر مگر به کره ماه بروند . این آرزوی تاریک سردار قادسیه حکایت از سرمستی و غرور این چکمه پوش بعثی داشت و روایت ناآشنای فرهنگ بسیجی .


عراق پیش از تجاوز به خاک ایران، نقشه هایی در کتاب های درسی مدارس خود چاپ کرده بود که در آنها، از خوزستان ایران به عنوان «عربستان» نام برده بود و به جای آبادان نوشته شده بود «آبدانا»، به جای خرمشهر «محمّره»، به جای سوسنگرد «خواجیه» و به جای اهواز «الاحواز».

مهر ماه سال 59، هنگامی که ارتش تا دندان مسلح عراق در برابر شمار کمی از رزمندگان محلی مستقر در خرمشهر زمین گیر شد و 45 روز تلفات داد تا بتواند شهر را بگیرد، در توجیه مقاومت سپاه و نیروهای مردمی در خرمشهر، رادیو عراق برای این که بر این افتضاح عظیم ارتش عراق سرپوش بگذارد، اعلام کرد: «مقاومت نیروها در خرمشهر بر اثر ترس از جوخه های اعدامی است که به منظور اعدام افراد فراری از جبهه در پشت سر نیروهای ایرانی تشکیل شده است».




قول مشهوری است که می گوید صدام پس از اشغال خرمشهر در آبان 1359 عنوان کرد حالا ایرانیها برای آزادسازی خرمشهر مگر به کره ماه بروند . این آرزوی تاریک سردار قادسیه حکایت از سرمستی و غرور این چکمه پوش بعثی داشت و روایت ناآشنای فرهنگ بسیجی .

صدام و نیروهایش برای نقشه خوش رنگ خرمشهر خوابهای زیادی دیده بودند آنان پس از اشغال این بندر خوش نقش بسرعت خط اتوبوس رانی گذاشتند و در کتابهای درسی " محمره " را بجای خرمشهر به دانش آموزان عراقی درس میدادند .

خرمشهر برای رژیم عراق بسیار اهمیت داشت و در اسناد خود از آن بعنوان بالشی تعبیر شده که بصره        بر آن آرمیده است . در همین خصوص صدام حسین در نامه ای به فرمانده سپاه چهارم گفته بود که همانا بصره بدون محمره [ خرمشهر ] امنیت و استقرارش مورد تهدید است .

هجای بلند مقاومت و ایثار ، تابلوی زیبایی است که در پیشانی این شهر سرشار از لاله میدرخشد و مردان  خاکی پوش آن سرود آزادی را همراه با تابش اشعه های گرمابخش خورشید زمزمه نمودند .

مردانی از جنس نور و آیینه که با اشاره عارف مهربان جماران از تمام بندهای دنیوی رستند و   بر استحکامات سردار نابخرد قادسیه پیروز شدند تا دل نورانی مقتدای خویش را شاد سازند و آن پیر روشن خمیر ندا سر داد که « خرمشهر را خدا آزاد نمود » .

از این رو آزادسازی خرمشهر نقطه عطف و بارقه امیدی بود که در جبهه های جنوب رخ داد و نیروی ایمان سبکبالان عاشق بر تفکر مادی پیروز شد و نیلوفر آبرویمان در دشت خون رنگ شهادت و شهامت تا آسمان عشق بالا رفت .

خرمشهر بندری که آزادیش را مرهون جوانان نیک سیرت این دیار و فرماندهی سردار باوفای لشکر           روح اله ، سید محمد جهان آرا و صیاد دلها و دیگر فرماندهان عرصه هشت ساله میداند .

این پیروزی شیرین چنان بر ارتش بعث سخت و سنگین بود که صدام بلافاصله حکم اعدام فرماندهان خود را صادر کرده ، در نمونه ای از اسناد آمده است :

فرماندهی کل نیروهای مسلح

راز ، امانت اوست

شماره : 1/آ/4/131

تاریخ 24/5/1982 [ 3/2/1361 ]

به : فرماندهی سپاه یکم

فرماندهی سپاه دوم

فرماندهی سپاه سوم

فرماندهی سپاه چهارم

موضوع : اجرای حکم

1- حکم اعدام ( تیرباران ) مجرمان ذیل ، در سحرگاه روز 24/5/1982 به اجرا درآمد :

الف- سرهنگ ستاد جواد اسعد شینته   فرمانده سابق لشکر سوم زرهی

ب- سرهنگ دوم ستاد محسن عبداله   فرمانده تیپ زرهی ابن ولید

 

اتهامات وارده به هر یک به شرح ذیل است :

2- سرهنگ ستاد جواد اسعد شینته

الف تردید در انجام مأموریت ضدحمله توسط لشکر سوم زرهی و اجرا نکردن فرامین روشن و صریحی که به همین منظور صادر شده بود . این در حالی است که یک بار دیگر هنگام عبور دشمن به سوی غرب کارون ، این لشکر ، مکلف به انجام ضد حمله شده بود . قبل از هجوم دشمن در شبهای 29 و 30 نیسان 1982 نیز به رغم فرامین صریح و روشنی که از همان شب تا حمله پیش بینی شده ی فعلی دشمن صادر گشته بود ، از انجام مأموریت محول شده خودداری کرده بود .

ب- عدم برخورد مناسب برای ایجاد ترس در میان نیروهای تحت امر که در انجام مأموریت ها کوتاهی کرده اند . براساس اختیارات محول شده از سوی فرماندهی کل نیروهای مسلح به فرمانده و براساس قانون ، همچنان که موکداً آمده است ، این افسر که به رتبه فرماندهی در ارتش قهرمانمان رسیده است ، مرتکب خیانت به رسالت فرماندهی و مسؤولیت میهنی در مورد مردمش و ارتش آن شده ، با این مجازات او را به حق خود رسانده و او مستحق چنین مجازات سنگینی است .

3- سرهنگ دوم ستاد محسن عبداله

حکم اعدام در مورد او به مرحله اجرا درآمد ، به اتهام ترس و تردید و عدم اجرای دستورهای رؤسایش و سلسله مراتب فرماندهی ، هنگام رویایی با نیروهای دشمن پس از عبور دشمن به سوی غرب کارون .

خواهشمند است حکم به کلیه تیپ ها اعلام و بخشنامه شود .

سرتیپ ستاد

قدوری جابر محمود / دبیر فرماندهی کل نیروهای مسلح

و چنین بود خورشید سوم خرداد شعله هایش گرمتر از هر روز دیگر بر گرمای دل رزمندگان افزود و آنان در میان گریه های شادی در مسجد جامع خرمشهر رها شده ، قامت به نماز بستند و اقامه جماعت خود را به امامت آیه اله شفیعی برگزار نمودند .

 

 

با نگاهی به کتاب خرمشهر در اسناد ارتش عراق

عراق برای اشغال خرمشهر در پاییز سال 1359 که فقط ده ها تن از بچه های سپاه و بسیج و مردم محلی با کمترین سلاح و مهمات در آن بودند، 45 روز پشت دروازه های خرمشهر جنگید و تلفات داد. در حالی که همان عراق ضعیف شده پس از آتش بس با ایران به راحتی توانست در طول کمتر از یک هفته تا عمق کویت پیش برود و وحشی گری مجددی را آغاز کند.


اما نمیدانست که... :

در عملیات «بیت المقدس» که به آزادسازی خرمشهر و مناطق وسیعی از جنوب کشور منجر شد، ارتش عراق با به جا گذاردن بیش از 16 هزار کشته و زخمی و 19 هزار اسیر، مجبور به فرار شد.

در عملیات «بیت المقدس»، 5400 کیلومترمربع از اراضی جمهوری اسلامی از جمله مراکز مهمی چون خرمشهر، هویزه و پادگان حمید، طی 25 روز نبرد سخت به دست رزمندگان اسلام از اشغال دشمن آزاد گردید.

خرداد سال 61 ، رزمندگان اسلام فقط در یک روز و نیم نبرد در خرمشهر، که ده ها هزار سرباز عراقی مجهز به پیشرفته ترین سلاح ها، تانک ها و تجهیزات در آن مستقر بودند، این شهر را آزاد نمودند.

در عملیات بزرگ فتح المبین، تبلیغات عراق از «تارومار شدن 12 لشکر ایران»، در حملات موفق عراق و «مسلط شدن بر اوضاع جبهه های شوش و دزفول» سخن گفت و در عملیات بیت المقدس که به آزادسازی خرمشهر انجامید، عراق از «وارد آوردن خسارت سنگین به نفرات و تجهیزات ایرانی ها» و «سرکوب نیروهای ایرانی و به اسارت گرفتن آنها» سخن به میان آورد.

عراق در سال 61 ، سنگین ترین ضربه ها را از ایران خورد که عمده آن فتح خرمشهر بود. در آن سال رژیم متجاوز صدام، هر لحظه کار خود را تمام شده می دانست. ولی با کمک های تسلیحاتی و مالی کشورهای غربی از جمله امریکا، این ضعف را جبران نمود. صدام در مراسم اعطای نشان به «حمید شعبان» فرمانده نیروی هوایی عراق، در این باره گفته است:

«سال 1982 میلادی (1361)، برای ما سال خیلی دشواری بود. در آن سال، از محمره (خرمشهر) عقب نشینی کردیم که از بوق و کرناهای ایران، آهنگ اشغال بصره و اشغال سرزمین های عراق شنیده می شد. به رغم همه اینها، تصمیم گرفتیم فقط از بغداد دفاع کنیم. چون با خود گفتیم باید به فکر آن لحظه بود که سربازان ایرانی به پیش می تازند و به سوی بغداد می آیند. از این رو گارد ریاست جمهوری را فقط برای دفاع از بغداد بسیج و آماده کردیم. بنا داشتیم گارد ریاست جمهوری را در اطراف شهر بغداد مستقر کنیم تا بتواند در خارج از پایتخت همراه با دیگر پرسنل ارتش، با دشمن پیکار کند».

اردیبهشت سال 1361 در هنگامه عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر، «الکساندر هیگ» وزیر جنگ امریکا، به وزرای پیمان «ناتو» گفت: «پیروزی های ایران منافع امریکا را به خطر انداخته است».

هنگامی که ارتش عراق پس از قبول قطعنامه 598 از سوی ایران، مجددا به خاک ایران تجاوز کرد و تا دیوارهای خرمشهر پیش آمد، حضرت امام خمینی رحمه الله در پیامی به فرمانده کل سپاه، بر ضرورت حفظ خرمشهر تأکید کرد و فرمود: «اینجا نقطه شکست و پیروزی اسلام یا کفر است. باید متر به متر جنگید. اینجا نقطه ای است که حیات و عدم حیات سپاه در آن مشخص می شود».

حسین الکامل ـ داماد صدام ـ شرایط روحی صدام را به هنگام فتح خرمشهر به دست نیروهای ایرانی بسیار بد توصیف می کند و می گوید: «وقتی خرمشهر آزاد شد به حدی فشار روحی بر صدام زیاد بود که در 24 ساعت اول یک پزشک دائما بالای سر صدام بود».

چراغ راه

مقام معظم رهبری

«آن روزها بنده در اهواز بودم و از نزدیک شاهد قضایا بودم. خرمشهر در واقع هیچ نیروی مسلح نداشت نه که صد و بیست هزار (مانند بغداد) نداشت، بلکه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانک تعمیری از کار افتاده را مرحوم شهید اقارب پرست که افسر ارتش و بسیار متعهد بود از خسروآباد به خرمشهر آورد و تعمیر کرد (البته این مالِ بعد است در خود آن قسمت اصلیِ خرمشهر نیرویی نبود.) محمد جهان آرا و دیگر جوان های ما در مقابل نیروهای مهاجم عراقی ـ یک لشکر مجهز زرهی عراقی با یک تیپ نیروی مخصوص و با نود قبضه توپ که شب و روز روی خرمشهر می بارید، سی و پنج روز مقاومت کردند. همان طور که روی بغداد موشک می زدند، خمپاره ها و توپ های سنگین در خرمشهر روی خانه های مردم مرتب می بارید اما جوان های ما 35 روز مقاومت کردند. بغداد سه روزه تسلیم شد».

«ملت ایران! به این جوان ها و رزمندگان افتخار کنید! بعد هم که می خواستند خرمشهر را تحویل بگیرند، دوباره سپاه و ارتش و بسیج با نیرویی به مراتب کمتر از نیروی عراقی رفتند خرمشهر را محاصره کردند و حدود پانزده هزار اسیر در یکی دو روز از عراقی ها گرفتند».

جنگ تحمیلی هشت ساله ما داستان عبرت آموز عجیبی است. من نمی دانم چرا بعضی ها در ارائه مسائل افتخارآمیز دوران جنگ تحمیلی کوتاهی می کنند.

ـ شهید محمد جهان آرا

«نزدیک ساعتِ 2 به من خبر دادند که یک توپ 135 میلیمتری تو مقر خورده و عده ای از بچه ها شهید شدن. وقتی وارد مقر شدم، هیچ کس نبود بچه ها بیشترشان زخمی شده بودن و برده بودنشان بیمارستان. وقتی چراغ قوه ای را که دستم بود روشن کردم، مواجه شدم با بدن پاره پاره هشت تا از بچه های پاسدار خرمشهری و آغاجری و ماهشهری. وقتی من اومدم بیرون، یکی از بچه های سرگروه اومد طرفم. گریه می کرد و می گفت: «محمد ما چی کار کنیم؟ ما هیچ کس رو نداریم بچه ها دارن از بین می رن.» من بغلش کردم. گفتم: «نه ما خدا رو داریم، ما امامو داریم. مطمئن باشید که ما پیروزیم. مسئله این نیست که بچه ها از بین برن؛ مسئله اینه که مکتب باقی بمونه». اینو که گفتم خیالش راحت شد، اما هنوز گریه می کرد. گفتم: «بیا بریم باید خودمون رو آماده کنیم برای فردا».

شهید آوینی

«خرمشهر؛ مظهر همه تجاوز دشمن و مظهر همه استقامت ما بود و جنگ بر پا شد تا مردترین مردان در حسرت قافله کربلایی عشق نمانند. در پس این ویرانی ها محرابی به سال شصت و یکم هجری قمری وجود داشت و بر فراز آن، امام عشق، حسین ابن علی آغوش تشریف بر گشوده بود. هزاران سال بر عمر زمین گذشته بود و می گذشت و همواره جسم زمین فرسایش یافته بود تا روح آن آباد شود».

«کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانِ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلالِ وَ الاْءِکْرام».

شهید صیاد شیرازی

«خدای متعال در قرارگاه کربلا، جرقه نوری نشاند که طرحی را در ذهن یک طراح قرار داد و آن طرح، تنها راهی بود که می توانستیم خرمشهر را محاصره کنیم و بعد آن را بگیریم.

ما با سردار رضایی جلسه ای قرار دادیم و برای اینکه هماهنگ با یکدیگر عمل کنیم، این طرح را مورد بررسی قرار دادیم. این جلسه حدود پنج دقیقه بیشتر وقت نگرفت و هر دوی ما با امیدواری و قوت قلب گفتیم این طرح بهترین طرح برای فتح خرمشهر است که باید اجرا شود».

 

 

محمدعلی کعبی

خرمشهر، پیش از محاصره و تجاوز ارتش تا دندان مسلح عراق، یکی از شهرهای زیبای جنوب و از بزرگ ترین بنادر خاورمیانه و خلیج فارس به شمار می آمد. این بندر، می توانست کشتی های بزرگ اقیانوس پیما را پذیرا شود و با داشتن 13 اسکله، نقش ویژه ای در بازرگانی منطقه ایفا کند.

صدام حسین، خرمشهر را مروارید شط العرب می نامید و با حمله و تجاوز ناگهانی به آن در 31 شهریور 1359، خود را بر قله های پیروزی و برازندگی دید.

در حالی که دیواری نمانده بود که ترکش نخورد یا خانه ای که سالم باشد، و در حالی که بعضی از کوچه ها کاملاً محو شده و بسیاری از نخل ها، سر بریده بودند، جوانان شهر، 45 روز در نبردی نابرابر، مقاومت کردند؛ محمد نورانی، محمد جهان آرا، ....، پرویز عرب، احمد نوش، بهروز مرادی، علی هاشمی، امیر رفیعی و بسیاری که هنوز گمنامند. اما خرمشهر که بعد از تجاوز، خونین شهر نام گرفته بود، سرزمینی نبود که در اسارت بماند.

شیون این مادر زخمی مگر می گذاشت فرزندان غیورش یک لحظه آرام بنشینند؟!

رزمندگان اسلام، در قالب ارتش و سپاه، با برنامه ریزی دقیق، این خاک با ارزش را پس گرفتند. سال 61 ، سال تلخی برای ارتش عراق بود و خسارت های جنگی بی شمار این ارتش، شاهد این مدعاست. در عملیات بیت المقدس، صدام 16 هزار نفر از نیروهای خود را به کشتن داد و با بر جای گذاشتن 19 هزار اسیر، منطقه عملیاتی را در وسعت 5400 کیلومتر، تسلیم کرد. امام راحل رحمه الله در پیامی به همین مناسبت فرمودند:

«فتح خرمشهر، یک مسئله عادی نبود؛ 15 تا 20 هزار نفر به صف برای اسارت بیایند و تسلیم شوند، عادی نیست؛ بلکه مافوق طبیعت است».

شعر

تو همچون غنچه های چیده بودیکه در پرپر شدن خندیده بودی

مگر راه حیات جاودان رتو از فهمیده ها فهمیده بودی

(قیصر امین پور)

مسجد خرمشهر

هم دوش با شعله های پنهان و پیدای آتش

می رقصد آرام، آرام شط بر بلندای آتش

این مادیان سپید ماه است، این گونه مبهوت

در چشم شط ایستاده، غرق تماشای آتش

«مسجد» بزرگ ایستاده، سرسبز و خاموش، هر چند

ورد زبان درخت است بیت الغزل های آتش

از بس که این کولی باد، با دختر شعله رقصید

از شهر بر جای مانده است، تنها رد پای آتش

شط و شب و شعله در پیش، من می روم موج باشم

موجی عمود ایستاده، بر سطح دریای آتش

شهر خورشید

گفتند: این خاک دیگر، سرو و صنوبر ندارد

خورشید اینجا غریب است، اینجا دلاور ندارد

گفتند: خوبست، خوبست در گوشه ای دفن سازیم

این آسمان را، که بوی بال کبوتر ندارد

از سرخی شمعدانی تعریف کردند، هر چند

دیدند این باغ عاشق از لاله بهتر ندارد

بر شانه های خیابان، بردند یاران ما را

بردند و بردند، انگار این کوچه آخَر ندارد

یک آسمان ابر دارم در سینه، از سوگ گل ها

یک شب بیاید ببیند هر کس که باور ندارد

شهری که گویند «شهر خورشید» باشد، همین جاست

شهری که «یوسف» در آنجا ترس از برادر ندارد

(محمود اکرامی؛ برگرفته از «برگی از شقایق»، مجموعه اشعار خرمشهر)

بین خدا و خاک

روزی که در مصاف دل ما

دندان گرگ فتنه

به بن بست می رسید

مردی رها

در حلقه محاصره ای تلخ

بین خدا و خاک

مخیّر بود

* *

امروز در مصاف دل ما

دندان عقل گرگ

شکسته است

و مردی رها در عرش

با چشم های روشن

میدان اختیار تازه ما را

زیر نگاه شرقی خود دارد

(زنده یاد سید حسن حسینی، گنجشک و جبرئیل، ص 64)




طبقه بندی: دفاع مقدس، جانباز، گوناگون، دانستنیها، شهدا، مناسبتها،
برچسب ها: مناسبتها، شهدا، گوناگون، جانباز، دفاع مقدس، ایران، خرمشهر،
[ پنجشنبه 2 خرداد 1392 ] [ 09:00 ب.ظ ] [ علی میرزایی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


در فکر این بودم که از هر چیزی و هرجایی به ویژه زادگاهم به شما اطلاعاتی بدم با معرفی این وبلاگ امیدم ادا کردن حق مطلب است............

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

Untitled Document Online User